|
شاد باش و بخند
بیست و چهارم تیر 1387
وبلاگم دوساله شد... به همین بهانه، یه روز کامل وقت گذاشتم و تمام مطالب قبل و کامنت ها رو خوندم! جالب بود...خیلی از خاطرات گذشته زنده شد...یه جاهایی دلم گرفت و یه جاهایی از ته دل خندیدم! بعضی جاها هم به عقل ناقص خودم خندم گرفت! در کل روز خوبی بود! شاید این قضیه بی ثباتی منو نشون بده...اما اعتراف به اشتباه کار بدی نیست! مخاطب من توی این دوسال تغییر کرد...و این بزرگترین اشتباهی بود که من توی این مدت انجام دادم! حالا که دیگه گذشته...سرنوشت و قسمت رو نمی شه تغییر داد، اما دلم می خواست به یه نفر که قبلا میومد وبلاگ و الان می دونم به چه دلیل نمیاد، بگم که من توی این بازی هیچ تقصیری نداشتم! بگذریم...توضیح بیشتر دادن همان و لو رفتن قضیه همان!!! حدود 10،15 تا مطلب آپ نکرده دارم...یعنی می نوشتمشون اما اتفاقاتی میافتاد که من از آپ کردنشون پشیمون می شدم! شاید یه روز مجبور به فاش کردنشون بشم...شاید! از روز اولی که این وبلاگ و ساختم تا حالا یه نفر بوده که همیشه همراهیم می کرده! حتی اگه کامنت نمی ذاشته اما من مطمئن بودم که میاد و می خونه! می خواستم ازش تشکر کنم! توی این مدت دو سال، عادت های نوشتاری جالبی پیدا کردم. مثلا اینکه آخر بیشتر جمله ها علامت تعجب می ذارم یا اینکه آخر جمله هایی که روشون خیلی تاکید دارم سه تا علامت تعجب می ذارم!!! یا این سه تا نقطه ای که همیشه نشونی از حرفای نگفته ان! این عادتا رو دوست دارم! پارسال توی امتحانای آخر ترم هم ازشون استفاده کردم! همیشه موقع آپ کردن یه آهنگ خاص گوش می دم...آگه اون آهنگ نباشه اصلا حس آپ کردنم می پره! نمی دونم تا کی می خوام وبلاگ نویسی رو ادامه بدم...وبلاگ نویسیم هم مثل عشقم بی انتها و بی هدف داره می ره جلو! کاریشون ندارم...بذار تا هر جا دلشون می خواد برن...شاید به جاهای خوب خوب برسن! یه سخنرانی می گفت: لذت در مسیر وصال است نه در نقطه وصال!!! نمی دونم چه ربطی داشت...اما شاید منظورم این بود که وبلاگ نویسی هم یه چیزی مثل مسیر وصاله یا شاید هم منظورم با عشقم بود...نمی دونم! مهم نیست! درسته که وبلاگم دو ساله شده اما به اندازه 19 سال عمر من توی تک تک سطراش حرف پنهون شده! چه قدر دوس دارم یه نفر بیاد و جز به جز حرفامو استخراج کنه و درکشون کنه و بفهمه که ... که... که ...
|
|
|