|
دریای آرام!
سیزدهم خرداد 1387
سلام دوستان عزیز...تا ۸ تیر آپ نمیکنم...دلم براتون تنگ می شه!
این روزها کمی تلخ و غم انگیز شده ام نمی دانم به خاطر اضطراب کنکور است یا به خاطر بازگشتِ... یا به خاطر آن پنجره کوچک! به هر دلیلی باشد...فرق چه می کند! مهم، تلخی ِ خُلق ِ من است که او را آزار می دهد مهم، چهره غم انگیز من است که فراموش کرده لبخند را چگونه می زنند!! مهم، تنها گذاشتن پنجره کوچک است. مهم... چه حس خوبی دارد وقتی می فهمی زندگی ات بر روی زندگی دیگران تاثیر می گذارد...حس غرور یا شاید حس خوشبختی! اما چه حس بدی دارد وقتی نمی فهمد چقدر برایت ارزش دارد!
*دلیل تلخی ام را فهمیدم...می گویند شِکر گران شده! *آبی قهرمان می شود و من از غم انگیزی شاید در بیایم! *آدم فروش در اطرافم به فراوانی دیده می شود! *"هملت" عاشق بود یا دیوانه؟ *آه...پنجره کوچکم را دیر گاهی است که ندیده ام! *قرار بود در یک قرعه کشی پرایدی به ما بدهند.دادند...نگرفتیم! آخر پراید هم شد اتومبیل؟! *دوست دارم الان در قایقی خوابیده باشم...قایق در وسط دریایی آرام و بی حرکت ایستاده باشد.اما تنها نه...پنجره کوچکم را با خودم می برم! *تا بعد
|
|
|