|
کنکور!!!
دوازدهم اردیبهشت 1387
درس؟ کتاب؟ تست؟! نه بابا...کی حال داره! یه ماه آخرو باید استراحت کنیم... بریم سینما، گردش، تفریح، خونه خاله و دایی سر بزنیم... سه چار روزی از این شهر و حال و هواش دور بشیم! خیلی خسته شدیم دقیقا هفت هشت ماهه داریم بکوب درس می خونیم...رتبه یک مال ما نباشه دو که دیگه هست! مگه چی کار می خوایم بکنیم آپولو که نمی خوایم هوا کنیم... فوق فوقش یه دکترای بی ارزش همین جندی شاپور خودمون قبول می شیم، این که کاری نداره... اونم واسه ما که یه زمانی خیر سرمون تیزهوش بودیم! امسال دیگه از این حرفا نمی زنیم...مثل بچه آدم صبح ساعت شیش بیداریم و تا پاسی از شب هم مشغول تست زنی و محک زدن مخ تعطیلمان هستیم تا شاید یه پرستاری با ارزش همین آزاد اهواز که نه...آبادان یا دزفول در بیایم! ها؟
|
|
|