تبليغاتX
زندگی زیباست - کنکور!!!

کنکور!!!

دوازدهم اردیبهشت 1387

 

درس؟ کتاب؟ تست؟! نه بابا...کی حال داره! یه ماه آخرو باید استراحت کنیم... بریم سینما، گردش، تفریح، خونه خاله و دایی سر بزنیم... سه چار روزی از این شهر و حال و هواش دور بشیم! خیلی خسته شدیم دقیقا هفت هشت ماهه داریم بکوب درس می خونیم...رتبه یک مال ما نباشه دو که دیگه هست! مگه چی کار می خوایم بکنیم آپولو که نمی خوایم هوا کنیم... فوق فوقش یه دکترای بی ارزش همین جندی شاپور خودمون قبول می شیم، این که کاری نداره... اونم واسه ما که یه زمانی خیر سرمون تیزهوش بودیم! البته این حرفای اوایل خرداد ماه پارساله!!!

امسال دیگه از این حرفا نمی زنیم...مثل بچه آدم صبح ساعت شیش بیداریم و تا پاسی از شب هم مشغول تست زنی و محک زدن مخ تعطیلمان هستیم تا شاید یه پرستاری با ارزش همین آزاد اهواز که نه...آبادان یا دزفول در بیایم! سینما کجاست؟ گردش؟ تو بگو توی حیاط... عمرا تو اگه دیدی پامونو از اتاق بیرون گذاشتیم بیا قلمش کن! دیونه که نیستیم یک سال دیگه رو از دست بدیم!

ها؟....آها، اینجا چی کار می کنیم! هیچی بابا اومدیم یه سری بزنیم گفتیم یه دردلی کرده باشیم...تا بعد

 

+ ساعت 21 به قلم زری |