|
آرزوی 87
یازدهم اسفند 1386
شاید اگه تا آخر عمر از عشق و دوست داشتن بگم باز هم کم باشه! اون قدر دراین باره شعر و قطعه و نثر و نظم بلدم و خوندم که مطمئنم کم نمیارم...اما تا اینجا دیگه کافیه! دیگه بسه هر چی گفتم دوستت دارم و تو رو می خوام و به قول یکی از دوستان این چرندیات! نه...فکر نکنین که دیگه دوستش ندارم یا اینکه دیگه نمی خوامش و ازش خسته شدم...اصلا این طور نیست! اما می خوام از این به بعد احساسم و پنهان کنم! دیگه جار نزنم...داد نکشم...با صدای بلند نگم! زیر لب گفتن دوستت دارم خیلی قشنگ تر و دل پسند تر از فریاد زدنشه! برای اثبات عشق راه های زیادی هست...اونا رو هم امتحان کرد ضرری نداره! نمی خوام در اینجا رو تخته کنم...این وبلاگ و خیلی دوست دارم، بهترین و بدترین روزها و خاطره هام توی خط به خط شعرها و مطالبش پنهان شدن! به هیچ قیمتی حاضر نیستم از دستشون بدم. فقط می خوام از این حال و هوا در بیام...شاید سیاسی بنویسم شاید فلسفی شاید اجتماعی شاید طنز....اون دیگه بستگی به ذهنم و مطالب درونش داره! یک ماهی هم به خودم استراحت میدم..انشالله بعد از عید برمی گردم! نوشته زیر منو می بره به روزهای تلخ و سخت 3 سال پیش! روزهایی که هر چند سخت بودند اما اگه نبودن زندگی الان اینقدر زیبا نبود...این نوشته رو یادگاری از دبیر عزیزم نگه داشتم(براش آرزوی سلامتی و موفقیت دارم!) آرزوی 87: سهم آدم ها از آسمان به یک اندازه است، آنقدر یکسان که هر کسی آن را متعلق به خود می داند. هر کسی به زبان خود با آسمان حرف می زند. هر کسی می تواند آن را داشته باشد، وقتی می بارد یا می خندد. همه آزادند هر قدر که در دلشان جا می گیرد از آسمان بردارند و قلب بعضی ها آنقدر وسعت دارد که می روند و آسمانی می شوند. اما کاش سهم آدمها از زمین هم رعایت می شد و آدمها سهم یکدیگر را نادیده نمی گرفتند و باور می کردند او آنقدر مهربان است که همه ی زندگی را به مساوات بین بنده هایش تقسیم کرده است. کاش در عشق او سهیم بشویم، آسمانی بشویم و زمین را برای زمینیان بگذاریم. برای همه دوستان آرزوی خوشبختی...موفقیت...سلامتی...و در آخر زندگی زیبا همراه با عشق می کنم! سال خوبی داشته باشید...پیشاپیش عید همه مبارک!
|
|
|