|
آفتاب
بیست و نهم بهمن 1386 رنجوری تو را باور نمی کنم ای پیشْ مرگ تو همه رخشنده اختران٬ تو مرگِ آفتاب درخشان و پاک را٬ باور مکن٬ -که ابر ملالی اگر تراست٬ چونان غروب ِ سردِ غم انگیز بگذرد. دردی اگر به جان تو بنشست٬ این نیز بگذرد. تهمت به تو؟! تهمت زدن چگونه توانم به آفتاب؟ لعنت به آن کنم که دو رو بود. نفرین به او کنم که عدو بود.
|
|
|